مسئله فلسفه و ایمان به واقعیت تاریخی دلالت دارد تا نسبت عقل و ایمان


به گزارش مهر، نسبت فلسفه و ایمان در تاریخ فلسفه اسلامی مورد توجه بوده است. غزالی با خود فلسفه مخالفتی نداشت ولی معتقد بود که فلسفه باعث تضعیف ایمان می شود.


دکترحسن فتحی در مورد اینکه آیا روح پرسشگری با روح اطاعت و ایمان در تضاد است یا خیر به خبرنگار مهر گفت: سابقه مسئله نسبت میان فلسفه و ایمان به پیش از جهان اسلام و عملاً به جهان مسیحیت و اندکی جلوتر از آن به جهان یهودیت تعلق دارد. مسئله فلسفه و ایمان اندکی با مسئله عقل و اعتقاد یا عقل و ایمان تفاوت دارد. برای اینکه در جهان اسلام و جهان مسیحیت و جهان یهودیت نیز عقل جایگاه خودش را دارد اینکه عقل اول ما خلقَ الله است.


وی افزود: تعریف ما از عقل البته فرق می کند. بنابراین مسئله فلسفه و ایمان بیشتر به یک واقعیت تاریخی دلالت می کند تا به نسبت میان دو مفهوم عقل و ایمان صرف نظر از آنچه که در تاریخ داشته ایم، باز به تعبیر روشن تر مسئله فلسفه و ایمان ناظر بر مسئله جهان بینی باصطلاح فلسفی موجود در یونان و رواج یافته در میان فیلسوفان یونانی است. وقتی که این جهان بینی تلاقی یا تداخل با تعالیم ادیان ابراهیمی در یهودیت سپس در مسیحیت و سپس در اسلام، پیدا می کند. به عبارت دیگر مسئله فلسفه و ایمان مسئله نسبت میان یونان و جهان ادیان ابراهیمی است و این مسئله از همان اول که فلسفه یونانی در قلمروی دین مسیحیت شکل می گیرد و رسولان و پدران مدافع می خواهند موضع خودشان را در برابر میراث یونانی مشخص کنند مسئله برجسته می شود.


 استاد گروه فلسفه دانشگاه تبریز ادامه داد: نسبت از کیف نسبت تضاد مطلق تا تطابق مطلق را، در میان باصطلاح متکلمان مسیحی و سپس اسلامی ملاحظه می کنیم. شعار معروف تاتیانوس و تر تولیانوس که اورشلیم را با آتن چه کار، حاکی از تضاد ایندو است، فلسفه و دین، عقل یونانی با ایمان ابراهیمی کنار آمدنی و موافق شدنی نیست. این یک دیدگاه است. و در برابر آن اینکه وحی چیزی است که عقل معیار آن است درواقع عقل را بالاتر از وحی بدانیم یا بگوییم عقل در خدمت وحی باشد فلسفه کنیزک دین باشد یا توافق اینها باشد این دیدگاههای متفاوتی است که به طور مبسوط در جای خود بحث شده اند.


این پژوهشگر حوزه فلسفه اظهارداشت: اما غزالی با فلسفه مخالف نبود غلط است بلکه با منطق مخالفتی نداشت با کاربرد عقل مخالف نبود وگرنه همانطور که از اسم کتابش تهافه الفلاسفه بر می آید فیلسوفان را یاوه گو و تناقض گو می دانست. او هم درواقع با میراث یونانی در تلاقی اش با داده های سر راست و ساده جهان اسلام تعارض می دید. این تعارضات همانطور که در ۲۰ مسئله تهافه الفلاسفه می شود دید که یک موردش ناظر به نسبت میان خدا و جهان است. جهان یونانی طبیعت بود قدیم بود، خودش، خودش را اداره می کرد، البته با حضور غایی صددرصد ضروری خدای آنها، اما این تلقی را نگاه ساده دینی که خدا جهان را گفت باش و جهان هم پیدا شد و هروقت اداره می کند و ذره ای از علم خدا غایب نیست و همیشه خدا در یک ارتباط تنگاتنگ شخصی با مخلوقاتش است این نگاه ها با نگاه بونانی نمی ساخت و اینها را در مخالفت غزالی با فلسفه و فیلسوفان می بینیم مسئله جدی آفرینش یا حدوث و قدم، علم خدا بر عالم، جزئیات عالم همچنین سرنوشت انسان پس از مرگ یعنی معاد شخصی، زنده ماندن و حیات اخروی شخصی و مشابه اینجهانی داشتن است.


این نویسنده و محقق ادامه داد: اینها محل های اختلاف جدی بین متکلمان دینی چه در مسیحیت و چه در اسلام و طرفداران فلسفه یونانی است. طرفداران فلسفه یونانی و در رأس آنها کندی، فارابی و ابن سینا تا برسیم به مکتب اصفهان میرداماد و ملاصدرا درواقع همه در ته دلشان اعتقاد دارند که سادگی نگاه از سوی مدعیان باصطلاح طرفداری از دین است که به این مخالفت دامن می زند. اگر یک نگاه عمیقی داشته باشیم مخالفتی بین تعالیم فلسفی و تعالیم دینی وجود ندارد. مسئله آفرینش را با تمایزهای مختلف میان تعاریف مختلف حدوث و قدم می خواهند حل کنند. برجسته تر از همه میرداماد در کتاب قبسات خود می خواهد این مسئله را یکبار برای همیشه حل کند.


فتحی یادآور شد: مسئله معاد جسمانی، حیات شخصی مشابه این جهانی در جهان آخرت را ملاصدرا می خواهد با همه تعلیماتش که همگی مقدمه ای برای حل این مسئله می تواند باشد حل کند. به هر حال به نظر می آید یک اختلافی در درجات فهم باشد و از همه اینها مشخصتر در ابن رشد می بینیم که در کتاب فصل المقال خود نسبت میان حکمت و شریعت با قائل شدن به طبقات مردم و اختلاف فهم آن طبقات و اختلاف حکم این مسئله با توجه به این فهم ها می خواست حل شود.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید