شخصیت های بزرگ تاریخ سینما / اینگرید برگمان ؛ معصومیت تکرار نشدنی

ستاره ای که با بازی و چهره ی تاثیرگذارش همه را مجذوب خود کرده بود . . . ستاره ای که معروف است به این ویژگی که بدون گریم جلوی دوربین می رفت . . . ستاره ای که رسوایی اخلاقی اش در محبوبیت او تاثیری نگذاشت و وی همچنان تا پایان عمر جزو شخصیت های مورد علاقه ی هر سینما دوستی بود … ستاره ای تکرار نشدنی به نام اینگرید برگمان . . .

اینگرید برگمان ۲۹ اوت ۱۹۱۵ در استکهلم سوئد ، از پدری سوئدی و مادری آلمانی به دنیا آمد . زندگی خیلی زود روی تلخش را به اینگرید نشان داد . در کودکی مادرش را از دست داد و پس از آن به آکادمی هنرهای دراماتیک استکهلم رفت و بازی در فیلم های سوئدی را آغاز کرد . در ابتدا چندان مورد توجه قرار نمی گرفت ، حتی وقتی برای اولین بار تست بازیگری داد ، داوران به او توجهی نکردند و او را نادیده گرفتند . در سال های پایانی فعالیتش در سینمای سوئد بود که مورد توجه دیوید او.سلزنیک (تهیه کننده معروف هالیوودی) قرار گرفت و از او برای بازی در فیلم های آمریکایی دعوت کرد . برگمان به آمریکا رفت و قصد داشت شانس خود را در سینمای هالیوود امتحان کند . پس از ورودش به آمریکا مورد توجه عده ای از کارگردانان و تهیه کنندگان هالیوودی قرار گرفت . مردم هم در کنار سینماگران اینگرید را پسندیدند و ورود او را به جمع بازیگران خوش آتیه هالیوود تبریک گفتند .

معصومیت ذاتی و چهره زیبای برگمان در فکر همگان یک اندیشه را می پروراند ، او تبدیل به بازیگری بزرگ خواهد شد . سه سال از ورود برگمان به آمریکا نگذشته بود که او تبدیل به ستاره زن اول سینمای هالیوود شد . پس از ایفای نقش های کوچک و متوسط که در سوئد بازی کرده بود ، اولین فیلمش در آمریکا (دکتر جکیل و آقای هاید) بود که تا حدودی در آن موفق ظاهر شد . اما فیلم بعدی ای که به او پیشنهاد شد همانی بود که بعد از آن شروع به بالا رفتن از پله های موفقیت کرد . نقش ایلزا در فیلم بزرگ کازابلانکا . نقشی که برای هر بازیگر زنی یک رویا بود ، بازی در فیلمی بزرگ و رو به روی همفری بوگارت افسانه ای .

کازابلانکا همانی شد که همگان فکر می کردند . فیلمی زیبا و بزرگ دربارۀ عشق و انسانیت . بوگارت و برگمان شمایلی را شکل دادند که سال ها طول کشید تا از زیر سایۀ سنگین نقش هایشان بیرون بیایند . مایکل کورتیز کازابلانکا را تبدیل به محبوب ترین فیلم آمریکایی ها کرد ، حتی در سرتاسر دنیا هم کمتر کسی یافت میشد که این فیلم بزرگ را ندیده یا نشنیده باشد .

برگمان بعد از کازابلانکا ، در سال ۱۹۴۳ فیلم (زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آیند) را بازی کرد . نقشی مقابل گری کوپر ، که او هم بازیگر بزرگی قلمداد می شد . سام وود برای این فیلم موهای برگمان را کوتاه کرد و گریمی متفاوت برای او خلق کرد ، اما برگمان همانی بود که همه می خواستند ، زنی معصوم و رنج کشیده که احساسات مخاطب را با خود همراه می کند .

سال ۱۹۴۴ برای برگمان سال خوبی بود ، زیرا موفق شد اسکار نقش دوم زن را برای بازی در فیلم (چراغ گاز) ساختۀ جورج کیوکر دریافت کند . برگمان با چراغ گاز اولین اسکار فعالیت های حرفه ایش را دریافت کرد .

یک سال گذشت و برگمان در هیچ فیلم دیگری بازی نکرد . حالا نوبت آلفرد هیچکاک بود که این بانوی زیبای هالیوودی را دعوت به کار کند . طلسم شده(۱۹۴۵) و نقشی مقابل گرگوری پِک . برگمان در این فیلم نقشی متفاوت با نقش های قبلیش را ایفا کرد . نقش دکتری روان پزشک که می خواهد بیمارش را درمان کند ، اما مشکل بیمارش جدی تر از این حرف هاست که به راحتی درمان شود . سکانس رویای گرگوری پک در طلسم شده در آن زمان سر و صدای زیادی به پا کرد . همکاری سالوادور دالی با هیچکاک منجر به خلق این سکانس ها شد که هنوز هم مخاطب را می گیرد و جذبش می کند .

بعد از طلسم شده ، سام وود بار دیگر برگمان و گری کوپر را مقابل هم قرار داد . این بار در فیلمی به نام Saratona Trunk . فیلم چندان مورد توجه مردم و منتقدان قرار نگرفت و نتوانست موفقیت همکاری قبلی (زنگ ها برای چه کسی به صدا در می آیند) را تکرار کند . پس از این فیلم و در سال ۱۹۴۵ ، برگمان در (ناقوس های سنت ماری) در نقش زنی راهبه ایفای نقش کرد . فیلم فروش بالایی کرد و همین استقبال بالای مردم باعث شد محبوبیت برگمان دو چندان شود . بعد از این فیلم ، دوباره هیچکاک به سراغ برگمان آمد و از او برای بازی در (بدنام) دعوت کرد . حالا پس از بوگارت و کوپر و پِک ، نوبت کری گرانت بود که مقابل برگمان بایستد . فیلم بدنام ، که به نظر برخی منتقدان یکی از بهترین فیلم های استاد محسوب می شود ، توانست موفقیت بالایی کسب کند . برگمان و کرانت در این فیلم هر دو عالی ظاهر شدند و توانستند نقش یک زوج عاشق را به زیباترین شکل ممکن ایفا کنند .

پس از بدنام ، برگمان در فیلم (طاق نصرت) ایفای نقش کرد . بعد از آن ، برگمان در نقشی ظاهر شد که مقام نیمه مقدسی ای که با (ناقوس های سنت ماری) شکل داده بود را کامل کرد . فیلم (ژاندارک) و نقشی که از لحاظ معصومیت مناسب وی بود . دیوید او.سلزنیک تهیه کننده و ویکتور فلمینگ کارگردان با همکاری هم ژاندارک را ساختند و برگمان هم در موفقیت خود سهیم کردند .

در سال ۱۹۴۹ ، هیچکاک برای بار سوم سراغ برگمان آمد و او را برای بازی در فیلم (در برج جدی) انتخاب کرد . جوزف کاتن در این فیلم نقش مقابل برگمان را بر عهده داشت . زمانی که اینگرید برگمان در آمریکا مشغول بازی در فیلم های هالیوودی بود ، در ایتالیا اتفاق مهمی در حال رخ دادن بود . اتفاقی که منجر به خلق پدیده ای به نام نئورئالیسم شد و کارگردانانی نظیر روسلینی و دسیکا از آن سر بر آوردند . برگمان پس از مشاهدۀ فیلم (رم شهر بی دفاع) ساختۀ روبرتو روسلینی بر آن شد تا از آمریکا و سینمایش فاصله بگیرد و به سمت فیلم های هنری ایتالیایی برود . برگمان همسر اولش (پیا لیندستروم) را رها کرد و به ایتالیا رفت . پس از عزیمتش به آنجا و یک سال پس از آخرین فیلمش در آمریکا ، در اولین سه گانۀ روسلینی ایفای نقش کرد ، استرامبولی . دو سال پس از استرامبولی برگمان (اروپا ۵۱) را برای روسلینی بازی کرد . دومین سه گانه کارگردان .

پس از آن برگمان در فیلم (از زندگی و عشق) را بازی کرد که چندان فیلم مطرحی نشد . حالا و در سال ۱۹۵۴ نوبت سومین سه گانۀ روسلینی و برگمان است ، سفر به ایتالیا . برگمان به طور کل هفت سال از هالیوود دور بود و در ایتالیا مشغول فعالیت بود . در همین زمان بود که با روبرتو روسلینی ازدواج کرد و ثمرۀ این ازدواج ایزابلا روسلینی بود که هم اکنون بازیگر شناخته شده ای است . از معروف ترین فیلم های وی می توان به (مخمل آبی-دیوید لینچ) و (بی باک-پیتر ویر) اشاره کرد .

در سال ۱۹۵۴ ، برگمان و روسلینی فیلم (ترس) را با هم کار کردند . همکاری این زن و شوهر به یک ژاندارک دیگر منجر شد . این دومین باری بود که برگمان نقش ژاندارک را بازی می کرد . دو سال بعد ، یعنی در سال ۱۹۵۶ ، یک کارگردان بزرگ دیگر از برگمان دعوت به همکاری کرد ؛ ژان رنوار . حاصل این همکاری فیلم (النا و مردانش) شد . در همین سال ، برگمان برای بار دوم اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را دریافت کرد ، برای فیلم (آناستازیا) ، و بازی در کنار یول براینر . با این اسکار بود که هالیوود برگمان را بخشید و رسوایی اخلاقی او را نادیده گرفت . برگمان پس از اسکار دومی که دریافت کرد کمی ملاحظه کار تر از قبل شد و بازی در هر فیلمی را قبول نمی کرد . او سعی می کرد در فیلم هایی بازی کند که جنبۀ هنری بیشتری داشته باشند تا اینکه تجاری باشند . همین ملاحظه کاری باعث شد برگمان دو سال در هیچ فیلمی بازی نکند و در سال ۱۹۵۸ در فیلم (بی احتیاط) ایفای نقش کرد . در همین سال ، برگمان در فیلم (مسافرخانه ششمین خوشبختی) هم بازی کرد . او تا سال ۱۹۶۱ قید حضور در سینما را زد و به جایش یک سریال و یک تله فیلم را برای ادامه فعالیت های هنریش برگزید . سال ۱۹۶۱ ، آناتول لیتواک دوباره از برگمان دعوت به همکاری کرد .

بازی در فیلمی با نام (وداع دوباره) و در کنار ایو مونتان و آنتونی پرکینز . برگمان از سال ۱۹۶۱ تا ۷۴ در فیلم ها و تله فیلم های معمولی و گاهی ضعیف بازی کرد . اما این سیدنی لومت و فیلمش بود که برای بار سوم اسکار را نصیب برگمان کرد . (قتل در قطار سریع السیر شرق) که یکی از داستان های جنایی آگاتا کریستی و مخلوقش هرکول پوآرو بود ، اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای برگمان رقم زد . فیلم بعدی برگمان اثر موفقی نبود اما در سال ۱۹۷۸ و در سنین کهنسالی وی ، یکی از غول های کارگردانی دنیا ، از برگمان دعوت کرد تا در یکی از بهترین آثارش حضور داشته باشد . اینگمار برگمان و فیلم (سونات پاییزی) باعث شد تا وی نامزد اسکار شود اما برای بار چهارم به آن نرسید . سونات پاییزی را می توان یکی از بهترین فیلم هایی دانست که دربارۀ رابطۀ مادر و فرزند ساخته شده است .اینگرید برگمان و لیو اولمان در فیلم بازی های فوق العاده و زیبایی از خود با یادگار گذاشته اند که تماشای چندبارۀ آن برای هر دوستدار فیلم و سینما یک امر ضروری است .

پس از این اثر ، برگمان در یک تله فیلم بازی کرد که موفقیت آمیز نبود . اینگرید برگمان ، پس از هشت سال مبارزه با سرطان ، عاقبت در سال ۱۹۸۲ و در ۶۷ سالگی از این جهان رفت و عاشقان سینما را در غمی بزرگ سهیم کرد . جای خالی او را هیچ بازیگر زنی تا به امروز نتوانسته است پُر کند و بعید است بعد از این هم کسی به معصومیت و بزرگی او در سینما بتواند ظاهر شود . با تماشای چندبارۀ بدنام ، چراغ گاز ، طلسم شده و سونات پاییزی می توان پی برد سینما چه موهبت بزرگی را از دست داد ، موهبتی که دیگر تکرار نمی شود ./

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید