در تکاپوی نجات «آرمان» از اعدام

این پسر قرار است سحرگاه فردا پای چوبه دار برود

مهرماه سال گذشته بود. در تاکسی نشسته بودم و به صدای گوینده رادیو گوش می‌کردم که مشغول اعلام آمار قبولی‌های کنکور سال ۹۷ بود. گوینده در جایی از گزارش‌ به آمار جالبی از قبولی‌ها در زندان‌های کشور، خصوصا محکومان به اعدام اشاره کرد و به پسر جوانی پرداخت که به جرم قتل به زندان افتاده ولی با وجود حکم قصاص، توانسته با رتبه بالا در رشته مهندسی پزشکی قبول شود. این‌که چگونه فردی در آستانه اعدام می‌تواند در فضای زندان چنین انگیزه‌ای را در خود ایجاد کند، تا مدت‌ها ذهنم را به خود جلب کرده بود.

با جستجوی بیشتر درباره هویت این زندانی، فهمیدم که نامش «آرمان عبدالعالی» است. پسر نوجوانی که در روزهای پایانی ۱۷ سالگی‌اش به اتهام قتل دختر ۱۸ ساله‌ای به نام غزاله به زندان رفته و محکوم به قصاص شده است. مطالعات بیشتر در مورد این پرونده و سیر اتفاقاتی که بعد از این حادثه و در جریان دادرسی به وجود آمد، ابعاد تازه‌ای به ماجرا ‌داد.

داستان از چه قرار است؟

در زمستان ۱۳۹۲ یک زوج میانسال به اداره آگاهی مراجعه کرده و مفقود شدن دخترشان را گزارش دادند. جستجوی پلیس آگاهی پس از چند روز نشان داد که فرد مفقودی در آخرین تلفن‌های خود با پسر نوجوانی در تماس بوده است. پلیس پس از آگاهی از هویت آرمان ،او را بازداشت می‌کند.

اعتراف نخست آرمان که به گفته وکیل او تحت فشار غیرمعمول صورت گرفته،‌حکایت هولناکی را نقل می‌کند که در آن، پس از حضور غزاله در خانه آرمان و در غیاب والدین وی، درگیری لفظی میان آن دو صورت می‌گیرد.

اظهارات آرمان چنین حکایت داشت: «بحث مان بالا گرفت. او را به سویی هل دادم و سرش به لبه تخت برخورد کرد و بیهوش شد، ‌میله بارفیکس را از گوشه اتاق آوردم و چند ضربه به سرش زدم. خون زیادی در اتاق پخش شده بود. تصمیم گرفتم بعد از پاک کردن آثار خون، جنازه را از محل خارج کنم. آن را در چمدان بزرگی جا دادم و به چند محله پایین‌تر از میرداماد بردم و در سطل زباله انداختم.»

اما او بلافاصله پس از رفع شرایط بازداشت انفرادی نزد بازپرس و جلسات دادرسی دادگاه، ضمن رد اظهارات خود در اداره آگاهی، منکر درگیری شد. از اظهارات جدید وی این بار می‌فهمیم که غزاله بدون هیچ بحث و درگیری از خانه خارج می‌شود. در مسیر پلکان روی پله‌های خیس لیز می‌خورد و سرش به گوشه‌ای از دیوار برخورد می‌کند. آرمان با شنیدن صدا به راهرو رفته و با جسم بی‌جان و غرق در خون غزاله روبه‌رو می‌شود و از شدت ترس او را به خانه بازگردانده و در چمدان انداخته و به خیابان برده و در سطل زباله می‌گذارد. نکته مشترک هر دو داستان (حمل پیکر در چمدان و انداختن در سطل زباله) یک سوال اساسی را به وجود می‌آورد؛ جسد کجاست؟

جسد کجاست؟

تحقیقات درباره پیدا کردن جسد تا همین امروز هم بی‌نتیجه مانده است. ماموران شهرداری جستجوهای گسترده‌ای را صورت دادند ولی هیچگاه اثری از آن یافت نشد. شهرداری اعلام کرد که امکان ندارد در مسیر دفع زباله جسدی پیدا نشود. همین موضوع سبب شد تا پرونده وارد داستان پیچیده‌ای شود. «محمد حسین شاملو: وکیل آرمان کسی بود که احتمالا می‌توانست بسیاری از سوالات و ابهامات را پاسخ دهد. در پرسشی که در مورد نبود جسد از او داشتم گفت: ـدر یک پرونده قتل، به منظور مشخص کردن فردی به عنوان قاتل، اعم از عمدی یا غیر عمدی بودن جرم، شرط اساسی احراز وقوع قتل و وجود جسد و نظریه کارشناس پزشکی قانونی است. در مورد این پرونده هیچ جسدی کشف نشده است تا بتوان علت فوت احتمالی را احراز کرد. در چنین مواقعی به چند طریق می توان عمل قتل را در دادگاه به احراز رساند. از جمله شهادت چند نفر مبنی بر مشاهده عینی عمل از بین بردن جسد و یا ارائه ادله شرعی برای وقوع جرم یا اقرار مقرون به واقع متهم نزد قضات دادگاه. در این پرونده و در باب احراز قتل، مبتنی است بر اظهارات منتسب به متهم. او مطالبی را اعتراف کرد که بعدها در دادگاه و دادسرا هم تکذیب شد. درواقع این احراز مبتنی است بر یک اقرار بی اعتبار به استناد اصل ۳۸ قانون اساسی و ماده ۱۶۹ قانون مجازات اسلامی.»

موضوع دیگری که در این پرونده مستلزم بازنگری است، به کشفیات پلیس از قطرات خونی که در اتاق آرمان به دست آمده بازمی‌گردد. آقای شاملو معتقد است که همین مسیر کشف شده رد خون روی پله‌های ورودی آپارتمان و زیر فرش اتاق، اثبات واقعی بودن دفاعیات متهم است.

او می‌گوید: «اگر واقعا حادثه قتل در اتاق رخ می‌داد، خون باید روی فرش ریخته می‌شد و نه زیر آن. همچنین، آزمایش خون باید در پزشکی قانونی یا اداره تشخیص هویت یا در آزمایشگاه مورد وثوق مراجع قانونی باید صورت بگیرد. این در حالی است که آزمایش در یک آزمایشگاه خصوصی انجام گرفته است. حتی اگر این نظر هم درست باشد، وجود چند قطره خون نمی‌تواند دلالت بر قتل داشته باشد. در صورت دلالت بر قتل هم ابهاماتی مبنی بر عمدی یا غیر عمدی بودن آن مطرح است.»

ابهامات ماجرا

در ادامه از آقای شاملو به عنوان وکیل پرونده در مورد سایر شبهاتی که در طی مراحل دادرسی با آن مواجه شده پرسیدم. او با اشاره به عدم استعلام دادگاه از بیمارستان و اورژانس ها و حتی اداره مهاجرت و گذرنامه پس از ناپدید شدن غزاله، گفت: «نبود این چنین استعلاماتی خانواده موکل را بر آن داشت تا تحقیقات تازه‌ای را صورت دهند که در خلال آن پی بردیم شش ماه پس از تاریخ حادثه، غزاله از دانشگاه خود مرخصی تحصیلی دریافت کرده است که مصوبه شورای آموزشی در دانشگاه مربوط و نیز مدارک تمدید بیمه درمانی وی موجود است.»

به غیر از این موارد، نادیده گرفتن ماده ۲۰۳ قانون آیین دادرسی کیفری مبنی بر لزوم تشکیل پرونده شخصیت، یک خطای محرز دیگر دادگاه است. در این مورد پرونده حتی به پزشکی قانونی هم ارجاع داده نشد. قانونی که در مورد افراد زیر ۱۸ سال و نیز ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی (مبنی بر تشخیص قدرت درک و فهم حرمت فعل ارتکابی یا رشد و کمال عقلی متهم ) در آن لحاظ می‌شود موثر است. این درحالی است که تقاضاهای مکرر وکیل مدافع متهم در پرونده منعکس شده است.

محمد حسین شاملو در مورد شبهات موجود در پرونده در خصوص عمدی یا غیر عمدی بودن جرم اینچنین می‌گوید: «اگر ما قائل بر این باشیم که اقرار اولیه متهم درست بوده، نمی‌توان آن را به نفع نظر خود تفسیر کنیم. وقتی متهم می‌گوید پس از جروبحث وی را هل داده و پس از به‌هم خوردن تعادلش سرش با گوشه تخت خواب برخورد کرده و بیهوش شده، مورد از شمول قتل عمد خارج است حال دادگاه چگونه توانسته خود را قانع کند و به قصاص متهم رای بدهد؟»

ایراد دیگری که شاملو بر آن تاکید داشت مربوط به مبانی علم قاضی دادگاه بود، او در این باره گفت: «هیچ یک از مبانی و مستنداتی که قانون و شرع در تعریف علم قاضی مقرر کرده در این پرونده به حساب نیامده است. در واقع هرآنچه که دادگاه بر آن تکیه کرده حدس و گمان بوده است. مثل کشف چند قطره خون در اتاق که به هیچ وجه دلالت بر وقوع قتل ندارد. اشتباه بزرگی که دستگاه و کارشناسان قضایی مرتکب شدند عدم توجه به مبانی علم قاضی “ادله شرعی اثبات قتل عمدی” است. این در حالی است که پرونده می توانست وارد باب لوث شود و نه علم قاضی.»

فایل صوتی صحبت‌های وکیل آرمان عبدالعالی درباره ابهامات پرونده

چند ساعت مانده به اجرای حکم اعدام آرمان

«محمدحسین شاملو» وکیل «آرمان عبدالعالی»، پسری که ۶ سال پیش به اتهام قتل دختری ۱۸ ساله به زندان افتاده و به قصاص محکوم شده بود در گفت‌وگو با شهروند از شبهات موجود در پرونده آرمان می‌گوید جسد غزاله دختری که آرمان به اتهام قتل او به زندان افتاده است هنوز پیدا نشده و با این حال آرمان فردا قرار است به جرم قتل این دختر نوجوان اعدام شود.

ممنوعیت اعدام اطفال زیر ۱۸ سال

از نکات قابل تامل دیگر، کنوانسیون حقوق کودک است که ایران هم به آن ملحق شده است. از وی در رابطه با امکان بهره‌جویی از چنین ماده‌ای پرس و جو کردم، شاملو در این باره اظهار داشت: «طبق ماده ۹ قانون مدنی، تعهدات و معاهدات بین‌المللی که جمهوری اسلامی ایران به آن می پیوندد در حکم قوانین داخلی است. این قانون می‌گوید حکم اعدام در مورد اطفال زیر ۱۸ سال ممنوع است، قاعدتا دادگاه نیز باید به ماده ۶۱۲ مراجعه می‌کرد. این ماده اشاره به مواردی دارد که در آن امکان قصاص وجود نداشته و پرداخت دیه و تعزیر جایگزین آن می‌شود. متاسفانه در این مورد هم شاهد نادیده گرفتن قانون بودیم.»

برخی جرم شناسان و صاحب‌نظران در امور کیفری و حقوق‌بشری بر این عقیده‌اند که مجازات سلب حیات در مورد یک فرد زیر ۱۸ سال به دلیل عدم قدرت تشخیص و تدبیر کافی و عدم قدرت رشد و کمال عقلی مطلقا ممنوع است. اما در این پرونده چطور؟ این سوالی بود که از وکیل متهم پرسیدم. او در پاسخ گفت: «طبق قانون در مورد پرونده‌های اطفال زیر ۱۸ سال، حضور کارشناس اطفال در همه جلسات دادرسی الزامی است. کارشناس باید نظر خود را با استناد به پرونده شخصیت متهم ارائه دهد، با وی در جلسات متعدد دیدار کند و پس از گفت‌و‌گوهای مکرر او را مورد ارزیابی فنی و علمی قرار دهد تا بتواند نظر قاطعی را در مورد متهم ارائه دهد. کارشناس اطفال حاضر در این پرونده پیش از آن، حتی یک دقیقه هم آرمان را ندیده بود. او حتی اظهارات وی در پرونده را هم نخوانده بود و در نهایت به جای دفاع از حقوق او علیه وی نظر داد. در واقع عمق بی‌توجهی به این پرونده را در این مورد می‌توان مشاهده کرد.»

به هر شکل پرونده با وجود همه ابهاماتی که از سوی وکیل متهم مطرح شد، مختومه اعلام شد و در حال حاضر در آستانه اجراست. حالا مسئله حیاتی این است که این پسر جوان بخاطر قتل غزاله قرار است چهارشنبه ۱۱ دی ماه اعدام شود، خانواده این جوان نامه خداحافظی با پسرشان را منتشر کرده‌اند و هنرمندان نیز عکس آرمان را در صفحه‌های رسمی خود گذاشته‌اند و خواستار نجات آرمان از قصاص شده‌اند.

وکیل آرمان در ساعت‌های باقیمانده تا اجرای حکم از خانواده غزاله و مسئولان قضایی درخواست کرد این حکم اجرا نشود و حکم اجرا نشد !!

بغض ۶ ساله مادر غزاله

روایت مادر مقتول از ساعتی پس از جنایت تا فرصت یک‌ماهه به آرمان

آرمان و غزالههمه چیز برای اعدام آماده بود. طناب دار را بر گردن مجرم انداختند. از شب قبل اشک ریخته بود. با پدر و مادرش خداحافظی کرد. «سخت است بدانی تا دقایق دیگر پسرت را برای همیشه از دست می‌دهی.» اینها آخرین صحبت‌های پدر آرمان بود. تلاش هنرمندان و بقیه نظر پدر و مادر مقتول را عوض نکرده بود. مادر داغدیده در محوطه ایستاد. بالارفتن آرمان از چوبه دار را تماشا کرد. طناب دار را برگردنش دید، اما مانع اجرای این حکم شد. مادری که صبح دیروز پای چوبه دار، درست وقتی که قرار بود انتظارش به پایان برسد، به قاتل تنها دخترش مهلت یک‌ماهه داد. زن جوانی که کشته‌شدن دخترش او را از پا انداخته است. صدایش، بغضش و اشک‌هایش خبر از دردی عمیق و بی‌درمان می‌دهد. از ته دل اشک می‌ریزد. گه‌گاهی نفسش می‌گیرد و صدایش می‌لرزد. ۶‌سال است که تنها حسرت زندگی‌اش، شنیدن صدای «مامان» از زبان تنها دخترش شده است.

از آن بعدازظهر زمستانی شوم دیگر نخندید. وقتی غزاله به مطب دکتر رفت، موبایلش خاموش شد و هیچ‌وقت نتوانست با او ارتباط برقرار کند. زندگی ناهید بعد از آن روز، سیاه شده است. زخمی در دلش نقش بست؛ آن‌قدر عمیق که بعد از ۶‌سال هنوز هم نه‌تنها درمان نشده است، بلکه به گفته خودش نمک هم روی این زخم کهنه پاشیده‌اند. صبح دیروز قراربود روز موعود باشد. افراد زیادی برای نجات آرمان عبدالعالی در تکاپو بودند،حالا که این پرونده جنجالی به مرحله آخرش رسیده، خانواده غزاله به‌عنوان کسانی که قراراست سخت‌ترین و مهم‌ترین تصمیم را بگیرند، درمانده فریادمی‌زنند.

با اینکه تنها تعیین‌کننده مرگ و زندگی آرمان بیست‌وچهار ساله هستند، اما هیچ اقتداری در صحبت‌هایشان دیده نمی‌شود، فقط یک نشانه از دخترشان می‌خواهند و بس. هنوز هم دست نکشیده‌اند، فقط مهلت داده‌اند، برای دل خودشان. مادر دو شبانه‌روز است خواب به چشمانش نیامده، بعد از اینکه آرمان را درست از بالای چوبه دار به پایین کشید، فریاد کشید و از خدا خواست تا به او آرامش بدهد: «هیچ‌کس حرف‌های مرا نشنید. ۶‌سال عذاب کشیدم. می‌گویند آرمان در زندان تحصیل کرده، دانشگاه رفته، مدرک گرفته است. کاش کسی به این موضوع هم فکر می‌کرد که دختر من هم دانشگاه قبول شده بود، می‌خواست درس بخواند، اما به او فرصت ندادند. کلی آرزو داشت. آرزوهایش را بر باد دادند. اگر غزاله من هم زنده بود، دختری تحصیلکرده و موفق بود. آرمان مهلت زندگی دارد، اما دختر من در ١٩سالگی و اوج جوانی مهلتش تمام شد. او تمام دارایی من و شوهرم بود.»

بیشتر از هر چیز دیگری، برخی حرف‌ها و هجمه‌ها که در فضای مجازی ایجاد شده، مادر غزاله را رنجانده است. دلش از برخی کسانی که برای نجات آرمان دست به کار شده‌اند، پر است. آنهایی که حرف‌های این مادر و پدر را نشنیدند و برای دل پدر و مادر آرمان دعا کردند: «این حرف‌ها بیشتر از همیشه دل ما را خون می‌کند. برخی هنرمندانی که یک‌طرفه به قاضی رفتند، نه از دل من خبر داشتند و نه از دل شوهرم، اما برای آرمان دست به کار شدند تا این جوان زنده بماند. کسی نمی‌گوید حق دختر من که در اوج جوانی کشته شد، چه می‌شود. من شب قبل از اعدام با پرویز پرستویی، مجید مجیدی، احسان علیخانی و رامبد جوان ملاقات کردم و به آقای پرستویی گفتم آیا شما درددل مرا شنیدید که این‌طور قضاوت کردید. مگر دختر من انسان نبود. چرا اول به حرف‌های من گوش ندادید و یک‌طرفه به قاضی رفتید. آرمان کاری کرد که حتی یک نشانه کوچک هم از تنها بچه من نمانده است؛ آقای پرستویی هم درنهایت گفتند حق با من است.

یادم می‌آید روزهای اولی که غزاله ناپدید شده بود و من دستم به هیچ کجا بند نبود، آن روزهایی که آرمان هنوز به قتل اعتراف نکرده بود، یک‌بار از طریق یک رابط، عکس دخترم را به دست آقای علیخانی رساندم تا در تلویزیون منتشر کند. او قبلا هم این کار را کرده بود. اتفاقا عکس بچه‌ای را در برنامه‌اش منتشر کرد و آن بچه پیدا شد، اما عکس غزاله را منتشر نکرد و گفت پلیس اجازه نمی‌دهد. شب قبل از اعدام به او گفتم، آن زمان عکس دختر مرا منتشر نکردی، حالا عکس آرمان را منتشر می‌کنی و می‌خواهی زنده بماند! من واقعا دلم از همه این حرف‌ها پر است.»

با وجود همه اینها، ناهید شکوهی پای چوبه دار، وقتی آرمان با گریه بالا رفت، به او مهلت داد. اما به گفته این خانواده، این مهلت هنوز به معنای رضایت نیست. می‌گویند آرمان پای چوبه دار خواهد رفت: «ما فقط و فقط به خاطر دل خودمان و آرامش‌مان این کار را کردیم، نه موج فضای مجازی و پست‌های سلبریتی‌ها. آرمان یک ماه دیگر اعدام خواهد شد. هنگام اجرای حکم، پدر آرمان گریه کرد و گفت خیلی سخت است آدم بداند این آخرین دیدار با فرزندش است. بله، سخت است. اما سخت‌تر از آن، این است که پدر و مادر نتوانند برای آخرین‌بار صدای فرزندشان را بشنوند و او را ببینند و حتی نشانه‌ای از او داشته باشند. من جسدی هم از بچه‌ام ندارم که حداقل سر مزارش بروم و آرام شوم. کاش من هم می‌دانستم این آخرین‌بار است که غزاله را می‌بینم. آن‌وقت او را بغل می‌کردم، می‌بوسیدم، تمام شب تا صبح کنارش می‌خوابیدم، به او می‌گفتم هزاران‌بار صدایم بزند «مامان» تا این صدا در گوشم بماند و دیگر از سرم نرود. آن‌قدر نگاهش می‌کردم تا تصویر آخرش در ذهنم حک شود، اما من هیچ فرصتی نداشتم. دخترم را بی‌گناه کشتند.»

اشک تمامی ندارد. یادآوری آن روزها برایش دردناک است؛ روزهایی که خانه به خانه به دنبال دخترش گشت؛ خیابان‌ها را پشت سر گذاشت و درنهایت به خانه آرمان رسید؛ جایی که دخترش آخرین‌بار آنجا بود: «از طریق ردیابی موبایل و آنتن‌دهی آن به خانه آرمان رسیدم. آرمان اعتراف نمی‌کرد. دخترم سه ماهی می‌شد که از آرمان جدا شده بود، اما او رهایش نمی‌کرد. آن روز را خوب به خاطر دارم. دوشنبه دوازدهم اسفند سال ١٣٩٢ بود. دخترم به مطب دکتر رفت، با اصرار من رفت، اما گویا آرمان آن‌قدر به او زنگ می‌زند تا اینکه غزاله برای ٢٠ دقیقه به آنجا می‌رود و دیگر برنمی‌گردد. آرمان خودش اعتراف کرد. حتی میله بارفیکس را که پنهان کرده بود، خودش هنگام بازسازی صحنه به مأموران نشان داد، اما بعد صحبت‌هایش را عوض کرد. کاش می‌گفت جسد دخترم کجاست. کاش یک تار مو می‌آوردند و می‌گفتند این برای غزاله است. همین برایم کافی بود. حتی خانواده‌اش هم در این سال‌ها یک‌بار به دیدن ما نیامدند. روز یکشنبه که آرمان را به انفرادی بردند، مادرش بعد از سال‌ها به محل کار من آمد و اشک ریخت. حتی روزهای اولی که آرمان اعتراف کرد، خودم به‌عنوان بیمار به مطب دندانپزشکی مادر آرمان رفتم. نشستم تا نوبتم شود. بعد وارد اتاقش شدم و گفتم مادر غزاله‌ام. تا آن زمان مادرش یک‌بار هم به دیدن من نیامده بود. همان روز بود که مادرش به من گفت امکان ندارد پسرم قاتل باشد. من اشک‌ مادر آرمان را تازه روز یکشنبه دیدم، در صورتی که خودم وقتی دخترم ناپدید شد، خانه به خانه و محله به محله رفتم تا به آرمان رسیدم. خودم تلاش کردم. من مادرم. او هم اگر جان پسرش برایش مهم بود باید می‌آمد و بیشتر از این حرف‌ها تلاش می‌کرد.»

مادر غزاله از روند پیگیری این پرونده راضی است و از دستگاه قضائی و برخی قضات تشکر می‌کند: «در این مدت قاضی شهریاری به‌شدت به ما لطف داشتند و اجازه ندادند حق‌مان پایمال شود؛ همین‌طور قاضی جهانی.

تلاش برای جلب رضایت پدر و مادر غزاله

مهلت داده شده به آرمان فقط لطف و بزرگواری خانواده شکوری بود. اینکه در این شرایط آنها با سعه‌صدر به آرمان فرصت دادند تا خانواده دیگری داغدار نشود؛ همه ما را شوکه کرد. با توجه به این شرایط پیش‌آمده، قصد ما جلب رضایت پدر و مادر غزاله است. اینها را محمدحسین شاملو احمدی، وکیل آرمان عبدالعالی به «شهروند» می‌گوید. این وکیل دادگستری درحالی این صحبت‌ها را مطرح می‌کند که موکلش فقط چندثانیه با قصاص فاصله داشت. آرمان ٢۴ساله براساس حکم دادگاه باید صبح چهارشنبه در زندان رجایی‌شهر به جرم قتل عمد به دار آویخته می‌شد، اما در آخرین لحظات درست زمانی که حلقه طناب دار دور گردن آرمان افتاد، از اجرای حکم منصرف شدند و به او ٣٠روز مهلت دادند. حالا این فرصت امیدی در دل آرمان و خانواده‌اش انداخته تا شاید سرنوشت این پرونده جنایی طور دیگری رقم بخورد.

به گفته محمد حسین شاملو، خانواده آرمان حالا فقط تلاش می‌کنند تا رضایت بگیرند: «ما از تصمیم اولیای دم واقعا جا خوردیم. لطف آنها همه را غافلگیر کرد. پدر و مادر آرمان الان فقط پیگیر جلب رضایت از اولیای دم هستند و من هم به‌عنوان وکیل خواسته موکلانم را دنبال می‌کنم.» این وکیل دادگستری درباره نامه منتشرشده از سوی قضات پرونده که در آن نسبت به صدور حکم قصاص ابراز تردید شده بود هم، توضیح داد: «به هرحال پرونده آرمان اشکالات و ابهامات زیادی دارد. این نامه منتشرشده هم به نوعی همین موضوع را نشان می‌دهد. در گذشته وقتی چنین شرایطی پیش می‌آمد و قاضی به صراحت در صدور حکمش ابراز تردید می‌کرد، پرونده مجدداً رسیدگی می‌شد، اما در قوانین جدید چنین امکانی وجود ندارد. البته ریاست محترم قوه‌قضائیه اواخر آذرماه در دستورالعملی مجدداً به این موضوع اشاره داشتند. اما همان‌طور که گفتم تلاش ما و خانواده موکلم جلب رضایت خانواده غزاله است.»

با وجود همه اینها، ناهید شکوهی پای چوبه دار، وقتی آرمان با گریه بالا رفت، به او مهلت داد. اما به گفته این خانواده، این مهلت هنوز به معنای رضایت نیست. می‌گویند آرمان پای چوبه دار خواهد رفت: «ما فقط و فقط به خاطر دل خودمان و آرامش‌مان این کار را کردیم، نه موج فضای مجازی و پست‌های سلبریتی‌ها. هنگام اجرای حکم، پدر آرمان گریه کرد و گفت خیلی سخت است آدم بداند این آخرین دیدار با فرزندش است. بله، سخت است. اما سخت‌تر از آن، این است که پدر و مادر نتوانند برای آخرین‌بار صدای فرزندشان را بشنوند و او را ببینند و حتی نشانه‌ای از او داشته باشند»

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید