»   اخبار حوادث واقعی  »   داستان من و پسردایی ام / شوهرعمه ام هم به من تجاوز کرد
۲۲ مرداد ۱۳۹۷ , ساعت ۹:۲۳

داستان من و پسردایی ام / شوهرعمه ام هم به من تجاوز کرد

روزنامه خراسان زندگی تلخ دختر15ساله ای را که از خانه فرار کرده وتوسط ماموران انتظامی مشهد دستگیر شده و به بیان سرگذشت خود پرداخته است منتشر کرد.

من قربانی اختلافات پدر و مادرم هستم . همواره این سوال ذهنم را درگیر می کند که اگر پدر ومادرم این همه اختلاف دارند چرا از یکدیگر جدا نمی شوند؟

اصلا چرا با یکدیگر ازدواج کردند؟

بارها آرزو می کنم که ای کاش به دنیا نمی آمدم تا این گونه قربانی اختلافات پدر و مادرم نمی شدم …

از همان دوران کودکی در خانواده ای نا به سامان بزرگ شدم. وقتی پدر و مادرم با یکدیگر دعوا می کردند من و برادرم به طور کلی رها می شدیم دیگر هیچ کس توجهی به من نداشت حتی مادرم به خاطر لجبازی با پدرم غذا درست نمی کرد و در نهایت ما آواره منازل بستگانمان می شدیم.

11 ساله بودم که یک بار دیگر پدر و مادرم با هم درگیر شدند، اختلاف آن ها این بار چنان شدت گرفت که حتی حاضر نشدند ما به منزل پدربزرگ هایمان برویم. هرکدام از آن ها نزدیکان خودشان را بهتر می دانستند و معتقد بودند که باید نزد خانواده آن ها برویم و ما به انسان های سرگردانی تبدیل شده بودیم که آرام آرام آدرس خانه خودمان را هم فراموش می کردیم.

خلاصه آن روز بعد از فریادها و فحاشی ها پدرم دست مرا گرفت و به خانه عمه ام برد.

چند روز آن جا زندگی کردم تا این که شبی وقتی هیچ کس در منزل حضور نداشت و من و شوهر عمه ام تنها مانده بودیم. او مرا به داخل اتاق صدا زد و…

کاری از دستم ساخته نبود و فقط گریه می کردم. او مرا تهدید کرد که از این ماجرا به کسی چیزی نگویم!

مدتی بعد پدر و مادرم با هم آشتی کردند و ما دوباره به منزل خودمان بازگشتیم اما این آشتی کنان فقط دو روز طول کشید و دوباره جنگ و دعواها شروع شد. این بار مادرم خانه را ترک کرد و نزد پدربزرگم بازگشت! پدرم باز هم دست مرا گرفت و مرا به خانه دایی ام برد. چرا که من در برابر رفتن به خانه عمه ام خیلی مقاومت کردم ولی نمی دانستم که آن جا نیز شیطان دیگری به کمینم نشسته است.

همان روز اول پسردایی ام که حدود 18 سال سن داشت مرا به داخل زیرزمین برد و… اما هنگامی که گریه کنان از زیرزمین بیرون آمدم زن دایی ام متوجه ماجرا شد و من همه اتفاقات را برایش بازگو کردم. او به جای آن که پسرش را سرزنش کند مرا مقصر جلوه داد و تهدید کرد که نباید به کسی چیزی بگویم.

دیگر حتی نمی خواستم به خانه خودمان بازگردم این بود که اولین بار در سن 12 سالگی از منزل فرار کردم و به خانه معلمم رفتم. او بعد از آن که مرا نصیحت کرد با پدر و مادرم تماس گرفت و مرا به خانه بازگرداند ولی اختلافات پدر ومادرم پایانی نداشت و فرار من هم به بهانه ای برای زخم زبان به یکدیگر تبدیل شده بود. دیگر تحمل این وضع را نداشتم و به همین دلیل دوباره فرار کردم و الان یک دختر فراری هستم .

به کزارش ملکانه، سرهنگ توفیق حاجی زاده (رئیس کلانتری الهیه) دستور داد مددکاران اجتماعی با همکاری مراکز مشاوره و سازمان های امدادی مشکلات این دختر را بررسی و برای رفع آن وارد عمل شوند.

آخرین مطالب این بخش اخبار حوادث واقعی

اوایل فروردین ماه امسال بود که مرد ثروتمند که همه فرزندانش برای زندگی به خارج از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط خانه ویلایی اش دختر جوانی را دید که در کنار پدرش در حال تمیز...
وی گفت: در کلاس پنجم ابتدایی تحصیل می کردم که پدر و مادرم از یکدیگر طلاق گرفتند. اگرچه پدرم فردی تحصیل کرده و فرهنگی بود اما آن ها هیچ گونه تفاهم اخلاقی با یکدیگر نداشتند و در نهایت نیز کارشان...
داف تهرانی دزد! داستان دزدی های پی در پی یک داف تهرانی بچه قلهک که هم خانه دارد، هم ماشین، هم مدرک فوق لیسانس! در ادامه با ملکانه و داستان این داف تهرانی همراه باشید. در بررسی یکی از این پرونده‌ها مأموران...
داستان دختری که به خاطر سکس ١٥ سال در غار زندانی بود پلیس اندونزی خبر داد دختری را یافته که ١٥ سال تمام توسط یکی از طبیبان مذهبی روستایی (شمن) در غاری زندانی و به طور متناوب به او تجاوز شده...


  • فیلم سینمایی خانه دختر