»   اخبار حوادث واقعی  »   داستان دختری که عاشق پسرعمویش بود اما …
۲۱ مرداد ۱۳۹۷ , ساعت ۱۰:۲۶

داستان دختری که عاشق پسرعمویش بود اما …

اوایل فروردین ماه امسال بود که مرد ثروتمند که همه فرزندانش برای زندگی به خارج از کشور سفر کرده بودند در تنهایی خود از پنجره حیاط خانه ویلایی اش دختر جوانی را دید که در کنار پدرش در حال تمیز کردن حیاط خانه است.

مرد 70 ساله که چند سالی از فوت همسرش می گذشت با دیدن این صحنه به فکر فرو رفت و از آن روز به بعد دختر جوان را زیر نظر داشت و این در حالی بود که پدر دختر جوان، سرایدار و باغبان خانه ویلایی بود.

روزها می گذشت و جمشید روزهایی که مرد سرایدار دخترش را به خانه ویلایی می آورد لباس های شیک می پوشید و به بهانه های مختلف خودش را به دختر جوان که المیرا نام داشت نزدیک می کرد اما هیچ کسی فکر نمی کرد که جمشید دلباخته المیرا شده است.

روز خواستگاری

اردیبهشت ماه بود که جمشید دیگر طاقتش سر رسید و نتوانست علاقه ای که به دختر جوان داشت را پنهان نگه دارد تا اینکه مرد ثروتمند سرایدر خانه اش را صدا زد تا با هم صحبت کنند.

پدر 45 ساله المیرا از اینکه صاحب کارش او را صدا زده تا با هم صحبت کنند شوکه شده بود چون در این سالها که او نزد مرد ثروتمند کار می کرد چنین اتفاقی نیفتاده بود.

پدر المیرا به طبقه دوم ساختمان رفت و در بالکن بزرگ در کنار میز استراحت جمشید ایستاد که مرد ثروتمند از او خواست تا روی صندلی بنشیند.

جمشید در شروع صحبت هایش ابتدا شروع به مقدمه چینی کرد و قبل از اینکه درخواستش را مطرح کند از پدر المیرا عذرخواهی کرد و این در حالی بود که مرد باغبان هر لحظه بیشتر در فکر فرو می رفت تا متوجه حرف های صاحب کارش شود.

مرد ثروتمند دیگر نتوانست حرف هایش را طولانی کند و المیرا را از پدرش خواستگاری کرد، مرد باغبان شوکه شده بود و نمی دانست چه جوابی باید بدهد و این درخواست در حالی مطرح شد که جمشید وعده های پولی زیادی را برای گرفتن جواب مثبت مطرح می کرد.

پدر المیرا به فکر فرو رفته بود و نمی دانست چه تصمیمی باید بگیرد و از جمشید خواست چند روز به او مهلت دهد تا با دخترش صحبت کند.

جواب مثبت اجباری

المیرا وقتی ماجرای خواستگاری مرد ثروتمند را شنید شوکه شد و با توجه به وعده های پولی که جمشید مطرح کرده بود از پدرش خواست چند روزی به او فرصت دهد تا درباره زندگی اش فکر کند و این در حالی بود که پدر المیرا با زبان بی زبانی از دخترش خواست تا برای تغییر زندگی شان به جمشید جواب مثبت دهد.

المیرا چند روز در فکر بود تا اینکه بغضش شکست و در حالی که اشک می ریخت به آغوش مادرش پناه برد و گفت : بخاطر خانواده ام، خواهرم و برادرم جواب مثبت می دهم که آنها معنی آرامش در زندگی را درک کنند.

المیرا جواب مثبت به جمشید داد و دختر 22 ساله با مهریه 500 سکه ای با مرد ثروتمند ازدواج کرد و این در حالی بود که المیرا سر سفره عقد آرام اشک می ریخت.

طلاق پس از 2 ماه زندگی

آخرین روزهای تیرماه امسال جمشید همراه المیرا به دادگاه خانواده رفت و خواست تا به این ازدواج کوتاه مدت پایان دهد.

جمشید در دادگاه خانواده ونک پیش روی قاضی Judge پرونده قرار گرفت و گفت: تنها بودم و به فکر ازدواج مجدد بودم که دلباخته المیرا شدم و او را از پدرش که باغبان و سرایدار خانه ام است خواستگاری کردم که آنها نیز به خاظر مشکلات مالی که در زندگی شان بود پذیرفتند تا دخترشان با من ازدواج کند.

در این 2 ماه از المیرا نه خیانتی دیدم نه بی احترامی و همیشه سعی می کرد که در این مدت زندگی متوجه ناراحتی هایش نشوم اما شب ها صدای گریه کردن هایش را می شنیدم و از اینکه با من به اجبار و از روی کمک به خانواده اش ازدواج کرده بود ناراحت بود.

مدتی به این رفتارها بی تفاوت بودم و فکر می کردم با گذشت زمان همه چیز عادی می شود و المیرا مرا به عنوان شوهرش می پذیرد اما چندی قبل متوجه عشق پنهانی او به پسرعمویش شدم و آنجا بود که …

مرد ثروتمند گفت: یک شب گوشی المیرا را برداشتم و فهمیدم او به خاطر خانواده اش حاضر شده از عشقی که به پسرعمویش داشته بگذرد و با من ازدواج کند و شرایط روحی پسر عمویش نیز به خاطر این اتفاق به هم ریخته است و خودم را باعث جدایی آنها دیدم تا اینکه یک شب از المیرا خواستم تا با هم راحت باشیم و بدون هیچ نگرانی صحبت کنیم که المیرا آن سکوتش شکست و از عشق و زندگی ای که قرار بود با پسرعمویش بسازد حرف زد.

وی افزود: همین باعث شد تا تصمیم گرفتم امروز به دادگاه خانواده بیایم و از المیرا که دیگر مثل دخترم است طلاق بگیرم و برای کمک به زندگی آینده اش همه 500 سکه بهار آزادی Freedom را به صورت نقدی به او پرداخت می کنم تا روزهای سخت زندگی با من برایش جبران شود.

عشق به پسر عمو

المیرا آرام اشک می ریخت و به قاضی دادگاه گفت: از بچگی با پسرعمویم بزرگ شدم و قرار بود مرد زندگی ام شود که ماجرای خواستگاری مرد ثروتمند پیش آمد که بعد از چند روز تصمیم گرفتم به خاطر خانواده ام پا روی رویاهایم بگذارم اما پس از ازدواج شب ها اشک می ریختم و دلتنگ پسرعمویم می شدم و از او می خواستم که مرا ببخشد تا اینکه جمشید متوجه ماجرا شد و خودش تصمیم به جدایی گرفت.

قاضی دادگاه پس از شنیدن صحبت های دختر و مرد ثروتمند طلاق آنها را صادر کرد و جمشید نیز در همان دادگاه با حساب قیمت سکه همه مهریه المیرا را پرداخت کرد.

آخرین مطالب این بخش اخبار حوادث واقعی

من قربانی اختلافات پدر و مادرم هستم . همواره این سوال ذهنم را درگیر می کند که اگر پدر ومادرم این همه اختلاف دارند چرا از یکدیگر جدا نمی شوند؟ اصلا چرا با یکدیگر ازدواج کردند؟ بارها آرزو می کنم که ای...
وی گفت: در کلاس پنجم ابتدایی تحصیل می کردم که پدر و مادرم از یکدیگر طلاق گرفتند. اگرچه پدرم فردی تحصیل کرده و فرهنگی بود اما آن ها هیچ گونه تفاهم اخلاقی با یکدیگر نداشتند و در نهایت نیز کارشان...
داف تهرانی دزد! داستان دزدی های پی در پی یک داف تهرانی بچه قلهک که هم خانه دارد، هم ماشین، هم مدرک فوق لیسانس! در ادامه با ملکانه و داستان این داف تهرانی همراه باشید. در بررسی یکی از این پرونده‌ها مأموران...
داستان دختری که به خاطر سکس ١٥ سال در غار زندانی بود پلیس اندونزی خبر داد دختری را یافته که ١٥ سال تمام توسط یکی از طبیبان مذهبی روستایی (شمن) در غاری زندانی و به طور متناوب به او تجاوز شده...
دانلود آهنگ جدید علی زند وکیلی به نام شهر حسود

دانلود آهنگ جدید علی زند وکیلی به نام شهر حسود

بهترین آهنگ های محسن چاوشی (ریمیکس) دانلود آهنگ جدید بابک جهانبخش به نام ای وای دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی به نام خوشبختی دانلود آهنگ جدید حمید صفت به نام من دیوانه نیستم
جدیدترین ترانه ها


  • فیلم سینمایی خانه دختر