خاطراتی که مو به تن آدم سیخ می‌کنه

0
1,550

اون‌روزی داشتم تو پیاده‌رو راه می‌رفتم، یهو مأمور جلومو گرفت و گفت: این چه وضع رانندگیه؟ گفتم: سرکار من دارم راه می‌رم، اصلا ماشین ندارم، گیر بی‌خود برا چی می‌دی؟ گفت: حرف اضافی نزن، دوربینا تخلفتو ثبت کردن، یالا مدارکتو بده. گفتم: چه مدرکی؟ گفت: کارت ملی، شناسنامه، قباله ازدواج، سند خونه، اصل مدرک دیپلم. همه رو دادم و گفتم: مدرک دیپلمو ندارم. گفت: اصل مدرک پنجم ابتدایی. گفتم: اونم ندارم. گفت: خیلی کارو برای خودت سخت کردی. هیچی بی‌سیم زد اومدن مارو با عزت و احترام کردن تو گونی تا مدرسه قِل دادن، نشوندن پشت نیمکت کلاس اول ابتدایی. حالا معلم گیر داده بچه به این سن و ‌سال چه معنی داره سبیل بذاره، زنگ بزن اولیات بیان، بعد گفت: نمی‌خواد، فعلا جوراباتو دربیار فَلَکِت کنم تا بعدا خودکار بذارم لای انگشتات فشار بدم بفهمی دنیا دست کیه. می‌خوام بگم تکرار یه سری خاطرات مو به تن آدم سیخ می‌کنه، مخصوصا خاطرات روز اول مدرسه.

علی‌اکبر محمدخانی – شهروند

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید