تجربه کلیپ نوآر دیدن در سالن تئاتر

بانی کلیپ– گروه فرهنگی: «بانویی از اسلو» نمایشی که از نهم مرداد در سالن حافظ روی صحنه رفته است، اجرایی متأثر از فضا و حال و هوای سینمای نوآر و نئونوآر معرفی شده که این شاخصه در مواجهه با تئاتر به چشم می آید. فضایی نو و کمتر دیده شده که به نوعی می توان آن را پیوند میان سینما و تئاتر دانست. این نمایش که به تهیه کنندگی کتایون کیخسروی روی صحنه رفته، برداشتی آزاد از طرح داستانی «خانه عروسک» گزارش هنریک ایبسن است.
مجید رحیمی جعفری، نمایشنامه نویس و سناریست که در زمینه نشانه شناسی گفتمانی، بینامتنیت، نقد ادبی، جلوه های نمایشی، سینمای آمریکا، ژانر و… پژوهش هایی داشته، نویسنده و کارگردان نمایش «بانویی از اسلو» است. او کتمان نمی کند که علاقه اش به سینما روی این نمایش تأثیرگذار بوده است. گفت و گوی بانی کلیپ را با وی می خوانید:

 ایده‌ اجرای نمایشنامه «خانه عروسک» به سبک و سیاق کلیپ های سینمای نوآر و نئونوآر از کجا به ذهن شما رسید؟
– ابتدا ایده سینمای نوآر و خانه عروسک به هیچ وجه به ذهن من نرسید و اگر چنین چیزی بگویم قطعا دروغ است. اصل مطلب از اینجا بر می‌آید که من خانه عروسک را برای اجرایی در سال ۱۳۹۴ قرار بود به روز کنم. من به جای بازخوانی متن به سراغ مقالات و پژوهش‌هایی رفتم که در مورد خانه عروسک گزارش شده بود. خانه عروسک نمایشنامه درخشانی است که در تاریخ ادبیات نمایشی نیز اهمیت فراوانی دارد. از ریشه شناسی شخصیت‌ها سعی کردم استفاده کنم و در اولین بازنویسی شخصیت‌های دیگر این نمایشنامه را در طرحی که نوشتم پررنگ کردم. جزییات دیگر شخصیت‌ها برایم اهمیت پیدا کرد. سپس قصه و دیالوگ‌ها نیز به سمتی رفت که هر شخصیت در این نمایشنامه اهمیت داشت. من سعی کردم به کریستین انگیزه بدهم و آن همه انفعال در نمایشنامه اصلی از این شخصیت را بردارم. کم کم کریستین نقش بسیار پررنگی در نمایشنامه پیدا کرد تا جایی که نشود نمایشنامه را متعلق به نورای خانه عروسک دانست. به دلیل علاقه‌ای که به سینمای نوآر داشتم مولفه‌هایی را در اقتباس خودم پیدا کردم و گفتم بهتر است آن‌ها را پر رنگ تر کنم و بیشتر در اجرا به آن رنگ و لعاب نوآر دهم.
 مسئله‌‌ای که پس از دیدن بانویی از اسلو برای من پیش آمده این است که چرا متن ایبسن برای طبع آزمایی شما در زمینه‌ کار روی سینمای نوآر انتخاب شده است؟ به واقع متن قرن نوزدهمی ایبسن چه ظرفیت‌هایی برای اقتباس شدن برای یک تئاتر نوآر به شما نشان می دهد؟
– متن ایبسن متعلق به اواخر قرن نوزدهم است و سینمای نوآر از سینمای اکسپرسیونیست وام گرفته که سینمای اکسپرسیونیست تا نمایشنامه فاصله چندان زمانی ندارد. همان طور که اشاره کردم، از متن ایبسن ایده کلیپ نوآر در تئاتر ساختن نداشتم. اساسا نیز به این فکر نمی کردم متن را خودم کارگردانی کنم، زیرا به دلیل مشغله ها و فشاری که کارگردان در تئاتر متحمل می شود، از آن عامدانه دوری می کردم. متن ایبسن خود دارای یک فضای رازآلود، عشق های نافرجام پس پرده و تنش و تعلیق را در خود دارد و این پتانسیل به من کمک می کرد تا سلایق خودم را به آن اضافه کنم. البته بیشتر از آن که من از خانه عروسک ایده کلیپ نوآر در تئاتر بگیرم، از متن اقتباسی خودم در سال ۱۳۹۴ به آن رسیدم. متن اقتباس شده خیلی به سینمای نوآر نزدیک بود. آن اقتباس چنان در اجرا به فضای روزمره ایران نزدیک شده بود که دوستان منتقدم خیلی تأکید داشتند باید این متن در حال و هوای خودش اجرا شود.
 بانویی از اسلو بیشتر جذابیت های اجرایی خود را مدیون سبک پردازی ژانری‌ و تمهیدات میزانسنی‌اش است. امری که مشخصاً علاقه‌ شما به مدیوم سینما را نشان می‌دهد. سوال اینجاست که چرا برای ساختن یک کلیپ نوآر با تمامی ویژگی‌های بصری آن در طول تاریخ سینما، صحنه‌ تئاتر را انتخاب کردید و نه پرده‌ سینما؟
– بی شک نمی توانم علاقه به سینما را کتمان کنم. با وجود خواندن دکتری تئاتر سال‌ها در نشریات سینمایی گزارش‌ام، مقالات علمی پژوهشی مرتبط با سینما نیز گزارش‌ام و از آن مهمتر پایه کلیپنامه نویس و کلیپسازی کوتاه علاقه من را به سینما نشان می داد. از سوی دیگر علاقه به خصوصیات ژانرها و بازی با آن‌ها دارم. سینمای نوآر در ابتدا برایم آنقدر جدی نبود، اما کمی که در سینما پیش رفتم و مقالات متعددی نوشتم، متوجه شدم از کلیپسازان بزرگ کلیپ نوآرهای شان را بیشتر دوست دارم. نه اینکه بگویم کلیپ نوآرها بهترین کلیپ های آن کلیپسازان هستند، بلکه برای من محبوب تر بوده اند. به طور مثال از اورسن ولز نشانی از شر و بانویی از شانگهای، از بیلی وایلدر غرامت مضاعف و سانست بولوار، از ژان لوک گدار آلفاویل، از ریدلی اسکات بلید رانر، از دیوید لینچ بزرگراه گمشده و به همین ترتیب. این علاقه به جایی رسید که من نمایشنامه «با اسلحه وایلدر شلیک کن» را بنویسم و این بار در اقتباس نوبت به گذر از سینمای نوآر و پررنگ شدن فضای نئونوآر بود. به همین دلیل رنگ را وارد لباس و برخی عناصر بصری کردم. در نورپردازی، موسیقی راک و بازی بازیگران و صدای روی باند هم تمام تلاشمان نزدیک شدن به عناصر سینمایی بود. باز گردیم به اصل سوال شما که سینمای ما قابلیت کلیپ نوآر ساختن در حال حاضر ندارد. سینمای ما یک سینمای آپارتمانی است و داستان سینمای نوآر عملا در فضای شهری، بارها، اسکله، تخت خواب و اداره پلیس که پلیس آن فاسد است یا اداره ای می گذرد که فاسد است. حال چگونه می‌توانیم قصه‌ای را در فضای نوآر در سینمای خود روایت کنیم. از سوی دیگر این سینما در یک پس زمینه موسیقی جاز و بلوز می گذرد. شما آیا این موسیقی را در سینمای خود ما می شنوید؟! فرهنگش با ما متفاوت است خصوصا که سینمای ما علاقه دارد نکبتی را در زندگی ها به تصویر بکشد و آن سینمای به اصطلاح روشنفکری که اسیر آن شده، تم محبوبش برای مخاطب همین است. چگونه مخاطب سینما می تواند این را بپذیرد. در سینمای نئونوآر هم موسیقی راک داریم. در سینمای ما چقدر استقبال از همین فرم موسیقی در کلیپ ها شده است؟ یکی از مولفه های غیر قابل حذف در سینمای نوآر فم فتال هست که در سینمای ما هر وقت به سمتش رفتند، قابل قبول با توجه به محدودیت ها نبوده است. پس فکر کنم این همه دلیل کافی است تا من علایقم را به صحنه تئاتر ببرم که هم فضای بازتری دارد. هم می توانم بار نشان بدهم هم مضامین آن را تصویری کنم و مهمتر اینکه تماشاگر هم بازی اغراق آمیز دلخواه من را بپذیرد. به این صورت کمتر از مولفه های آن حذف می شود و حتی در تئاتر با بازی نور، تمام سعی ام را داشتم تجربه کلیپ دیدن را برای مخاطب با تدوین موازی فراهم کنم.
 متن ایبسن یک تراژدی فمنیستی قرن نوزدهمی‌ست که خروج یک زن از توهم و طغیان او علیه نظام مردسالارانه را روایت می‌کند. به نظر شما اقتباس از این متن برای دوران حاضر ما چه توجیهاتی دارد؟
– در آن برهه خروج زن یک کنش انقلابی بود. در زمانه‌ای که زن حق رأی و انتخاب را نداشت، یکباره به دلیل بی توجهی‌ها و ناسپاسی‌های شوهرش خانه را ترک می‌کند. همان چیزی که بعدا ما عدم تفاهم نام گذاری‌اش کردیم. ایبسن جلوتر از زمانه خود یک متن در حمایت زنان گزارش است. آن کنش انقلابی است، زیرا زن حق و حقوق خودش را جدی می‌گیرد و سعی بر پایان دادن به آن می‌نهد. من سعی کردم در اقتباس علاوه بر آن ویژگی‌ها، خطاهای خود نورا را نیز پررنگ کنم. از نظر من نورا نیز مقصر بوده است. نورا در بانویی از اسلو می‌گوید: «من مقصرم یا تمام مردهایی که جلوی راهم سبز می‌شوند». به خاطر همین هم کامرون (گروکشتاد خانه عروسک) معتقد است نورا باید با عدالت جابرانه مواجه شود. او هم نورا را مقصر می‌داند. نورا در اوج فداکاری سعی می کند زندگی خودش را نجات دهد غافل از اینکه تبعات آن گریبان گیرش می‌شود. این را نیز اضافه کنم که در این اقتباس و بازنگری، دیگر نورا نیست که همه چیز را پیش می برد، این مولفه های سینمای نوآر هستند که مهمتر از شخصیت نورا می شوند. شاید پایان بندی کار نیز به مذاق مخاطبان متعصب خانه عروسک خوش نیاید، چون آن کندن و رفتن دیگر آن قدر دهشتناک به نظر نمی رسد و پایان چیز دیگری می شود. زیرا اینجا برداشت آزادی از خانه عروسک را داریم.
 حضور کلیپ «سین سیتی» به عنوان یکی از موفق‌ترین کلیپ نئونوآرهای معاصر در نمایش شما پررنگ است، که این مورد صرفاً در زمینه‌ اجرایی، سبک بصری پرجلوه‌ کار شما را تشدید کرده است. اما از منظر درونمایه چطور؟ آیا بالشخصه نسبتی مابین درونمایه‌ سین سیتی و خانه‌ عروسک می بینید؟!
– اینکه بگویم من وجه مشترکی بین درونمایه شهر گناه یا خانه عروسک می بینم غلط است. من علاقه زیادی به پست پاپ آرت دارم که خُب نمود سینمایی آن در کلیپ‌های رودریگز و تارانتینو زیاد است. تمایل دارم در تمام کارهایی که می نویسم، به این علاقه خودم به این سبک از هنر پایبند باشم و خصوصیات آن را وارد کار کنم یا اصلا اگر روزی متوجه شوم که در کشورمان این سبک مخاطب دارد و ممکن است مورد استقبال واقع شود، از اساس کاری را در این حوزه بنویسم و شاید کارگردانی کنم. ادای احترامی که به شهر گناه کردم، تنها ویژگی سبکی است نه درونمایه ای.

[ad_2]

banifilm.ir

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید