سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷
»   جالب و خواندنی, خانواده, مهارت زندگی  »   بعد از ازدواج چه بر سر عشق می آید؟
۲۹ آبان ۱۳۹۷ , ساعت ۱۴:۵۰

بخش اول

بعد از ازدواج چه بر سر عشق می آید؟

بعد از ازدواج چه بر سر عشق می آید؟

در ارتفاع سی هزار پایی، جایی بین بوفالو و دالاس، آن مرد مجله خود را در جیب صندلی اش گذاشت و به طرفم برگشت و پرسید:<<شما چه کاره هستید؟

من گفتم: راستش را بخواهید کارم مشاوره ازدواج است و سمینارهای بهبود روابط زناشویی برگزار می کنم.

او گفت:مدت هاست می خواهم این سوال را از یک نفر بپرسم؛ بعد از ازدواج چه بر سر عشق می آید؟

در حالی که امیدم را برای چرت زدن از دست داده بودم، پرسیدم: منظورتان چیست؟

او گفت: خب من سه بار ازدواج کرده ام و هر بار پیش از ازدواج همه چیز فوق العاده بود، اما بعد از ازدواج همه چیز از هم می پاشید. همه ی عشقی که فکر می کردم به همسرم داشتم و همه ی عشقی که ظاهراٌ او به من داشت، بعد از ازدواج به یکباره ناپدید می شد. با وجود اینکه من آدم باهوشی هستم و در شغلم موفق ام، اما علت این جریان را نمی دانم.

پرسیدم: هر یک از ازدواج هایتان چه مدت طول کشید؟

_ اولین ازدواجم حدوداٌ ده سال طول کشید، بار دوم سه سال و آخرین بار تقریباٌ شش سال زن و شوهر بودیم.

پرسیدم: آیا عشقتان بلافاصله بعد از ازدواج از بین رفت و یا آن را به تدریج از دست دادید؟

_ خوب، دومین ازدواجم از همان روزهای اول به مسیر اشتباهی رفت. نمی دانم چه اتفاقی افتاد. من واقعا فکر می کردم ما عاشق یکدیگر هستیم، ولی ماه عسل مان فاجعه بار بود و رابطه مان دیگر بهبود نیافت. ما فقط شش ماه همدیگر را می شناختیم و عشق مان شدید و واقعا هیجان انگیز بود. اما پس از ازدواج، از همان اول جنگ و دعوا بود. در ازدواج اولم، قبل از به دنیا اومدن فرزندمان، سه چهار سال خوب در کنار هم داشتیم. اما بعد از به دنیا آمدن بچه احساس کردم همه ی توجه همسرم به بچه است و من دیگر اهمیتی نداشتم. انگار هدف اصلی او در زندگی بچه دار شدن بود و بعد از به دنیا آمدن بچه، دیگر نیازی به من نداشت.

پرسیدم: آیا این مسئله را به او گفتید؟

_ بله گفتم. او گفت من دیوانه ام و نمی فهمم که پرستار بیست و چهار ساعته بودن فرزندمان چه فشار روحی به او وارد می کند. او گفت باید درک بیشتری داشته باشم و به او بیشتر کمک کنم. من واقعا سعی کردم ولی ظاهرا هیچ فرقی نمی کرد. بعد از آن کم کم از هم دور شدیم. پس از مدتی دیگر هیچ عشقی بین ما وجود نداشت و همه چیز سرد و بی روح بود. هر دو به این نتیجه رسیدیم که ازدواجمان به پایان رسیده است.

اما ازدواج آخرم، من واقعا فکر می کردم، این یکی فرق می کند. سه سال بود که از همسر سابقم جدا شده بودم و دو سال بود که ما همدیگر را می شناختیم. من واقعا فکر می کردم که می دانیم چه کار می کنیم و فکر می کردم شاید برای اولین بار واقعا فهمیده ام که دوست داشتن کسی به چه معناست. حقیقتا احساس می کردم او هم مرا دوست دارد.

من فکر نمی کنم بعد از ازدواج تغییری کردم من مانند قبل از ازدواج به ابراز محبت و عشق به همسرم ادامه دادم.

به او می گفتم چقدر زیباست، چقدر دوستش دارم و چقدر افتخار می کنم که شوهرش هستم. اما چند ماه بعد از ازدواج او شروع به گله و شکایت کرد، ابتدا از چیزهای جزئی ایراد می گرفت؛ مثلا زباله ها را بیرون نبرده ام و یا لباس هایم را آویزان نکرده ام. بعد هم شروع به ایراد گرفتن از خصوصیات شخصی ام کرد، می گفت احساس میکند که نمی تواند به من اعتماد کند و مرا متهم می کرد که به او وفادار نیستم. کاملا یک فرد منفی نگر شده بود. قبل از ازدواج اصلا آدم منفی بافی نبود. او یکی از مثبت ترین آدم هایی بود که می شناختم، و این یکی از دلایلی بود که من جذب او شدم.

او هرگز از چیزی شکایت نمی کرد و هر کاری که من انجام می دادم از نظر او جالب بود، اما بعد از ازدواج همه چیز تغییر کرد و برخورد همسرم به گونه ای بود که انگار من هیچ کاری را نمی توانم درست انجام بدهم. صادقانه بگویم نمی دانم چه اتفاقی افتاد. سرانجام من عشقم را نسبت به او از دست دادم و کم کم از او متنفر شدم. به وضوح او نیز هیچ عشقی نسبت به من نداشت و به این نتیجه رسیدیم که ادامه زندگی مشترکمان هیچ فایده ای برای ما ندارد و از هم جدا شدیم.

این قضیه به یک سال پیش بر می گردد. سؤال من این است، بعد از ازدواج چه بر سر عشق می آید؟ آیا تجربه من عادی است؟ آیا به این دلیل است که آمار طلاق در کشورمان این قدر بالاست؟ نمی توانم باور کنم که این مسئله سه بار برای من اتفاق افتاده است. و آیا افرادی که طلاق نگرفته اند، آموخته اند که چگونه با پوچی زندگی کنند؟ یا عشق در بعضی از ازدواج ها واقعا زنده می ماند؟ اگر چنین است، چگونه عشق زنده می ماند؟

بعد از ازدواج چه بر سر عشق می آید؟

سؤالاتی که همسفرم در هواپیما از من پرسید، همان سوالاتی است که این روزها هزاران فرد متأهل و مطلقه می پرسند. بعضی افراد این سؤال ها را از دوستان، بعضی از مشاور و روحانیون و بعضی هم از خودشان می پرسند. گاهی پاسخ ها به صورت اصطلاحات روانشناسی ارائه می شوند که تقریبا غیر قابل فهم هستند. گاهی پاسخ ها با زبان طنز و ادبیات عامیانه ارائه می شوند. بیشتر این لطیفه ها و گفتارهای مختصر و کوتاه حقایقی در بر دارند، اما آنها هم مانند پیشنهاد مسکن به فرد مبتلا به سرطان است.

آرزوی عشق رمانتیک در ازدواج ریشه عمیقی در ساختار روانی ما دارد. کتاب های زیادی درباره ی این موضوع نوشته شده است. برنامه های رادیویی و تلویزیونی به این موضوع پرداخته اند. اینترنت نیز پر از مطالب مفید در این زمینه می باشد. همین طور پدر و مادر، دوستان و کلیساها هم در این باره صحبت می کنند. زنده نگه داشتن عشق در ازدواج یک مسئله جدی است.

اما با وجود تمام کتاب ها، برنامه ها و مجلات چرا زوج های اندکی ظاهرا راز زنده نگه داشتن عشق بعد از ازدواج را پیدا کرده اند؟ چرا وقتی زوج ها در جلسه ی آموزش ارتباطات شرکت می کنند و با تئوری های جالبی برای بهبود ارتباطات آشنا می شوند، وقتی به خانه بر می گردند اصلا نمی توانند آن الگوهای ارتباطی را اجرا کنند؟ چگونه است که ما مقاله درباره “۱۰۱ راه ابراز عشق به همسرتان” می خوانیم و دو یا سه راهی را که به نظرمان مفید و خوب است انتخاب می کنیم و آن ها را امتحان می کنیم و همسرمان حتی از تلاشمان تشکر نمی کند؟ به همین دلیل ما ۹۸ راه دیگر را رها کرده و به زندگی عادی خود برمی گردیم.

بعد از ازدواج چه بر سر عشق می آید؟

 

حقیقت گم شده است

هدف این کتاب پاسخ به این پرسش هاست. البته منظور این نیست که کتابها و مقالاتی که تاکنون منتشر شده اند مفید نیستند. مشکل اینجا است که ما یک حقیقت بنیادی را نادیده گرفته ایم:افراد به زبان های مختلف عشق، صحبت می کنند.

تحصیلات دانشگاهی من در رشته مردم شناسی بوده است. به همین دلیل در حوزه زبان شناسی مطالعه کرده ام، این رشته چندین گروه زبانی عمده را شناسایی کرده است، شامل: ژاپنی، چینی، اسپانیایی، انگلیسی، پرتغالی، عربی، یونانی، آلمانی، فرانسوی، و مانند آنها. اکثر ما با زبان والدین و خویشاوندانمان بزرگ می شویم  که این زبان، زبان مادری یا اصلی محسوب می شود. بعدا ما با تلاش زیاد زبان های دیگر را یاد می گیریم که زبان دوم ما محسوب می شوند.

ما زبان مادریمان را بهتر می فهمیم و بهتر با آن صحبت می کنیم. ما راحت تر از همه به این زبان صحبت می کنیم. هر چه بیشتر از زبان دوم استفاده کنیم با آن راحت تر صحبت می کنیم. اگر فقط به زبان اصلی مان صحبت کنیم و با شخص دیگری ملاقات کنیم که او نیز فقط با زبان اصلیش صحبت می کند و زبانش با زبان مادری ما فرق می کند در این صورت ارتباط بینمان محدود می شود. ما باید با ایماء و اشاره، نقاشی کشیدن و بازیگری منظورمان را برسانیم. ما میتوانیم ارتباط برقرار کنیم، ولی چندان مؤثر نیست.

اختلافات زبانی بخشی از فرهنگ بشری است. اگر ما بخواهیم با فرهنگ های مختلف ارتباط موثر برقرار کنیم، باید زبان کسانی را که در آرزوی برقراری ارتباط با آنها هستیم را یاد بگیریم.

در حوزه عشق نیز همین گونه است. زبان عشق عاطفی شما و همسرتان ممکن است  به اندازه زبان چینی و انگلیسی با هم فرق داشته باشد. مهم نیست شما چقدر سخت تلاش کنید که عشق تان را به زبان انگلیسی بیان کنید، اگر همسرتان فقط زبان چینی را بفهمد، شما هرگز نخواهید فهمید که چگونه به یکدیگر عشق بورزید. همسفرم در هواپیما با کلام تایید آمیز با زن سومش صحبت می کرد وقتی به او می گفت که او چقدر زیباست و چقدر دوستش دارد و چقدر از اینکه شوهرش است افتخار می کند، او از عشق سخن می گفت و صادق بود، ولی همسرش زبان او را نمی فهمید شاید همسرش عشق را در رفتار او جستجو می کرد ولی آن را نمی دید. تنها صادق بودن در عشق کافی نیست. اگر به دنبال رابطه عاشقانه ی مؤثری هستیم باید بخواهیم زبان اصلی عشق همسرمان را یاد بگیریم.

من پس از سالها مشاوره ازدواج به این نتیجه رسیدم که پنج زبان عشق عاطفی وجود دارد. پنج روشی که مردم عشق عاطفی را می فهمند و با آن صحبت می کنند. در حوزه زبان شناسی، شاید یک زبان لهجه های متعدد یا متنوعی داشته باشد. در حوزه عشق نیز چنین است، پنج زبان عشق عاطفی اصلی لهجه های مختلفی دارند. مهمترین مسئله این است که به زبان عشق همسرتان صحبت کنید.

به ندرت زن و شوهری زبان عشق عاطفی  یکسانی دارند. ما می خواهیم به زبان اصلی عشق خودمان صحبت کنیم، ولی وقتی همسرمان حرفمان را   نمی فهمد، گیج میشویم! ما عشق خود را بیان می کنیم، ولی هیچ پیامی از طرف همسرمان دریافت نمی کنیم، زیرا ما با زبانی صحبت می کنیم که برای او بیگانه است. مشکل اصلی همین است و هدف از نگارش این کتاب ارائه راه حلی برای این مشکل است.به این دلیل است که به خودم جرأت دادم تا کتاب دیگری درباره ی عشق بنویسم. روزی که ما پنج زبان اصلی عشق را کشف کنیم و زبان عشق خود را بشناسیم و زبان عشق همسرمان را هم بفهمیم، آنگاه اطلاعات لازم برای استفاده از عقاید و نظرات موجود در کتاب ها و مقالات را به دست آوردیم.

من معتقدم وقتی شما زبان اصلی همسرتان را بشناسید و بیاموزید که با آن زبان صحبت کنید شما کلید ازدواج پایدار و عاشقانه را کشف کرده اید. الزاما عشق نباید پس از ازدواج از بین برود، اما برای زنده نگه داشتن آن باید حداکثر تلاش مان را در یادگیری زبان دوم عشق کنیم. اگر همسرمان زبان مادری ما را نمی فهمد ما نمی توانیم به این زبان تکیه کنیم. اگر می خواهیم همسرمان عشقی را که به او ابراز می کنیم را احساس کند، باید آن را به زبان اصلی عشق او بیان کنیم.

نوبت شماست

وقتی سعی میکنید به همسرتان محبت کنید او چه واکنشی نشان می دهد؟

 

 

برگرفته از ۵ زبان عشق اثر گری چاپمن

آخرین مطالب این بخش جالب و خواندنی  , خانواده  , مهارت زندگی

پر نگه داشتن مخزن عشق عشق نقش برجسته ای در هزاران کتاب، آهنگ، مجله و فیلم داشته است. بسیاری از نظام های نظری و فلسفی جایگاه والایی برای عشق قائل اند. روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که نیاز به احساس عشق...
شهرداری یزد با نصب بنری در سطح شهر اعلام کرد که استفاده از تزئینات رومی در مهندسی نمای ساختمان‌ موجب صدور حکم تخریب می‌شود این بنر بسیار مورد توجه قرار گرفت و به سرعت در فضای مجازی دست به دست...
این روزها در فضای مجازی می توان هر چیزی را دید؛مثبت، منفی، سیاه، سفید و خاکستری، بد متوسط خوب، جالب و غمناک و انرژی زا! و... «تیدا خانم» بی گمان معروف ترین سگ فضای مجازی در کشورمان است که در هنگام...
یک زن بریتانیایی با دو رحم،دو قلوهای خود را وضع حمل کرد. به گزارش اسپوتنیک به نقل از Daily Mail،جنیفر اشوود،شهروند بریتانیایی به این پایگاه خبری گفت که او دارای یک کودک است ودر زمان بارداری اول،هیچ کس متوجه ساختار ویژه...


  • فیلم سینمایی خانه دختر