»   جملات زیبا  »   ماجرای فوق‌العاده ترسناکی که در اردبیل اتفاق افتاد!!
۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ , ساعت ۴:۱۷

ماجرای فوق‌العاده ترسناکی که در اردبیل اتفاق افتاد!!

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت…

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می‌گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

اینطوری تعریف میکنه:

من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی.  20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو

ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.

اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.

دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.

 من هم بی معطلی پریدم توش.

اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.

وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!

خیلی ترسیدم!

داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود.

نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.

ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:

ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم

سوار شده بود!!!؟

نسرین – نمین


لذت تماشای فیلم های جدید
در ملکانه تماشا کنید
www.molkaneh.com

آخرین مطالب این بخش جملات زیبا

متن زیبا برای تبریک عید غدیر خم به مناسب فرا رسیدن فرخنده عید ولایت، عید غدیر خم؛ متن هایی زیبا برای عید غدیر خم آماده کرده‌ایم.شما کاربران عزیز با کپی کردن این متن‌ها می‌توانید در پیام رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی عید...
این متن بسيار زيبا، که در فضای مجازی بسیار دست به دست چرخید و تقریبا همه با آن آشنا هستند را مرحوم استاد محمد بهمن بيگي بنیانگذار آموزش عشایری ایران گفته است....
من یاد گرفته‌ ام جای خالی همه‌ را با خودم پر میکنم........... من با خودم مهربان هستم حتی وقتی غیرقابل تحمل میشوم خودم را تحمل میکنم دست خودم را می گیرم با خودم قدم میزنم و هر جا دلم خواست می برم هیچوقت خودم را تنها نمیگذارم...
  اینبار برای تو می نویسم برای تو که اقیانوسی از مهربانی هستی، که دلت کاشانه صداقت، دلسوزی و احساس است. اینبار روی سخنم با پروردگارت نیست آری با توأم که در نظر من انسانی هستی از انسانهای خاص وبرگزیده ی پروردگار،...


  • دانلود آهنگ جدید مسعود صابری بنام طعم جنون

    دانلود آهنگ جدید مسعود صابری بنام طعم جنون

    دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری به نام عاشق که بشی دانلود آهنگ جدید علی لهراسبی به نام غیر ممکن دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش Ap به نام آروم دل دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام کم آوردم
    جدیدترین ترانه ها
  • آخرین مطالب