»   داستان کوتاه  »   داستان کوتاه زناشویی / طنز
۱۹ مرداد ۱۳۹۵ , ساعت ۱۲:۵۸

داستان کوتاه زناشویی / طنز

یه خانم رفت خرید وقتی کیفشو باز کرد تا حساب کنه صندوقدار یه کنترل تلویزیون توی کیفش دید

داستان کوتاه زناشویی به زبان طنز

کمی دقیقتر این داستان کوتاه زناشویی را بخواید!

 

یه خانم رفت خرید…
وقتی کیفشو باز کرد تا حساب کنه صندوقدار یه کنترل تلویزیون توی کیفش دید…

او (صندوقدار) نتونست کنجکاوی (فضولی) خودشو کنترل کنه…
سوال کرد:
شما همیشه کنترل تلویزیون رو با خودتون حمل می کنید؟

خانم جواب داد:
نه، نه همیشه، اما شوهرم نپذیرفت امروز برای خرید منو همراهی کنه…!!!

نکته اخلاقی:
همسرتون را همراهی کنید.

داستان ادامه دارد…..

مغازه دار میخنده و همه ی اقلامی را که خانم خریداری کرده بود ازش پس می گیره…

خانم از این عمل شوکه شد و ازمغازه دار پرسید که چکار میکنه؟

مغازه دارگفت:
شوهرتون کارت اعتباری شمارو مسدود کرده…

نکته اخلاقی:
به سرگرمی های شوهرتون احترام بگذارید…

داستان ادامه دارد…..

خانم کارت اعتباری شوهرش رو که کف رفته بود از کیفش بیرون آورد (متاسفانه شوهرش کارت خودشو مسدود نکرده بود)…

نکته اخلاقی:
قدرت همسر را دست کم نگیرید…

باز هم ادامه دارد…..

وقتی خواست از کارت همسرش استفاده کند دستگاه از او خواست تا کدی را که به موبایل همسرش ارسال شده است را وارد کند…

نکته اخلاقی:
وقتی مردان در حال شکست هستند ماشین ها از آنها حفاظت میکنند…

همچنان ادامه دارد…..

وقتی خانم با ناراحتی قصد بازگشت به سمت خانه را داشت یک مسیج از موبایل همسرش برایش آمد که کد را برایش فرستاده بود…

سرانجام او اقلام را خرید و با خوشحالی به خانه برگشت…

نکته اخلاقی:
در باره مردان چه فکری می کنید…!!!

 

آخرین مطالب این بخش داستان کوتاه

محمد بلوری در مطلبی با عنوان «نامه‌های دو ریالی عاشقانه» در روزنامه «ایران» نوشته است: نوجوانی شانزده ‌ساله بودم که دو روز مانده به تحویل سال نو در کوچه‌مان عاشق ملیحه، دختر مرتضی خان باغبان شدم. آن روز از مدرسه...
اتوبوس دیر کرده، من خسته‌ام، چشم‌هایم سرخ شده از بی‌خوابی، حوصله ندارم. زن کنار دستی اما تمیز و مرتب است، هر روز می‌بینم اش، همیشه همین قدر مرتب است و لبخند می‌زند. امروز اما انگار توی فکر است. کمی بعد...
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد. یک...
مانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش "سارا" ،براي ديدن پدربزرگ و مادربزگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ يه تيرکمون به مانی داد تا باهاش بازي کنه. موقع بازي مانی به اشتباه يه تير به سمت اردک خونگي مادربزرگش...


  • دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی به نام قدم بزن

    دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی به نام قدم بزن

    دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام عشق من دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام این حرفا حالیش نیست دلم دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین به نام روزای تاریک دانلود آهنگ جدید شهرام ناظری به نام برگ ریزان
    جدیدترین ترانه ها
  • آخرین مطالب