»   اخبار حوادث واقعی  »   داستان تجاوز ناپدری به دختری که حالا خواستگار هم دارد
۲۹ آبان ۱۳۹۶ , ساعت ۱۱:۴۰

داستان تجاوز ناپدری به دختری که حالا خواستگار هم دارد

روزنامه خراسان زندگی تلخ دختری را گزارش کرد که در مراجعه به کلانتری مشهد، راز سر به مهری را افشا کرد.

8سال تجاوز ناپدری به دختری که الان16ساله است / برایم خواستگار آمده،نمی دانم چگونه موضوع را برایش بگویم

این دختر 16 ساله به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: وقتی پدرم را از دست دادم دو سال بیشتر نداشتم و معنی نداشتن پدر را نمی فهمیدم. از آن روز به بعد مادرم سرپرستی من و خواهر پنج ساله ام را به عهده گرفت و ما همچنان نزد خانواده پدرم زندگی می کردیم.

چند سال بعد مادرم با یکی از بستگان نزدیک پدرم ازدواج کرد تا زندگی ما سر و سامان بگیرد البته بنا به گفته مادرم ازدواج او با «شهرام» فقط به خاطر اصرارهای پدربزرگم بود چرا که پدر بزرگم اعتقاد داشت مادرم باید با یکی از بستگان و اقوام خودمان ازدواج کند تا کسی پشت سر آن ها حرف های بی ربط نزند.

این گونه بود که زندگی ما در مسیر دیگری ادامه یافت. چند سال بعد و در حالی که هنوز هشت بهار بیشتر از عمرم نگذشته بود از بازی های بی شرمانه و رفتارهای ناشایست ناپدری ام که مرا مجبور به آن کارها می کرد، رنج می کشیدم اما جرئت بازگو کردن آن رفتارها را برای مادرم نداشتم تا این که روزی مادر و خواهرم به بیرون از منزل رفته بودند و من از برادر ناتنی کوچکم نگهداری می کردم و در همین هنگام دوباره شهرام مرا صدا کرد و رفتارهای بی شرمانه اش را تکرار کرد در این لحظه بود که ناگهان مادرم در منزل را گشود و من از ترس خودم را در سرویس بهداشتی پنهان کردم مادرم که متوجه ماجرا شده بود با همسرش به مشاجره پرداخت و سپس با فریاد از من خواست آن چه را اتفاق افتاده برایش بازگو کنم ولی من که همچنان از ترس می لرزیدم و از ناپدری ام وحشت داشتم موضوع را پنهان کردم.

شهرام با شنیدن انکارهای من کمربندش را باز کرد و به جان مادرم افتاد تا با این کار بی گناهی خودش را ثابت کند. از آن به بعد خواسته های زشت ناپدری ام پررنگ تر شد به طوری که چند سال بعد دیگر قربانی هوی و هوس های شیطانی او شده بودم ولی از ترس آبروریزی جرئت بازگو کردن ماجرا را نداشتم از سوی دیگر هم می ترسیدم با افشای رازی که سرنوشت و آینده مرا به تباهی کشیده است زندگی مادرم متلاشی شود و خواهر و برادرم نیز بی سرپناه شوند.

دیگر تحمل این وضعیت برایم دردناک و عذاب آور بود به طوری که چند بار تصمیم های خطرناکی گرفتم ولی باز به خاطر مادرم منصرف می شدم تا این که حدود یک هفته قبل خانواده ای با اصالت مرا برای پسرشان خواستگاری کردند. اما در حالی که هیچ کس از راز درونی من خبر ندارد نمی دانم چگونه ماجرای وحشتناک زندگی تلخم را برای خواستگارم بازگو کنم .

آخرین مطالب این بخش اخبار حوادث واقعی

داستان واقعی طلاق های عجیب با دلایل عجیب‌تر ! دوست ندارم شوهرم کارمند یک زن باشد خسرو و نگین زندگی عاشقانه‌شان را درست از هشت‌ماه پیش آغاز کردند. اوایل همه چیز در این زندگی خوب پیش رفت. آن‌قدر خوب که این زوج...
زن و مرد جوان به خاطر اختلاف‌های شدید خانوادگی و درگیری فیزیکی، کارشان به کلانتری کشیده شده بود. هر دو آشفته و عصبی بودند اما آنچه بیشتر از اتفاق پیش آمده به چشم می‌آمد، اختلاف ظاهری آنها با یکدیگر بود....
فرماندار ارومیه در ارتباط با جزئیات حادثه تیراندازی در خیابان دانشکده ارومیه گفت: این حادثه حوالی ظهر امروز بر اثر درگیری دو جوان حدود 35 ساله در این خیابان به وقوع پیوست و بر اثر آن یک نفر با شلیک...
ابراهیم تاجیک نوری، در گفتگو با خبرنگار ، در خصوص حادثه سقوط پل عابر پیاده بر روی چند خودرو در شهرستان پاکدشت اظهار داشت: در اثر برخورد یک دستگاه کامیون با پل عابر پیاده در محدوده روستای «آلوئک» از توابع...

  • ترانه استانبولی Gel Be Gokyuzum از الیاس یالچینتاش

    ترانه استانبولی Gel Be Gokyuzum از الیاس یالچینتاش

    دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دروغه دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی بنام جمعه دانلود آهنگ جدید مجید یحیایی بنام مونس جان کاور Carol of the Bells جدیدترین اثر تیلور دیویس
    جدیدترین ترانه ها




  • آخرین مطالب